روز مادر مبارک
ولادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها) و روز مادر را به همهء دوستان عزیز و تمام مادران ایران عزیز تبریک می گویم می گويم.
امیدوارم همه زیر سایه مادرانتون خوب و خوش باشید
اوضاع و احوال و خبر های دانشگاه آزاد اسلامی دماوند
ولادت حضرت فاطمه(سلام الله عليها) و روز مادر را به همهء دوستان عزیز و تمام مادران ایران عزیز تبریک می گویم می گويم.
امیدوارم همه زیر سایه مادرانتون خوب و خوش باشید
ترم تابستون دانشگاه از فردا شروع خواهد شد

ترمی که صد در صد عذاب آور ترین ترم سال خواهد بود
نبود امکانات سرمایشی و طولانی بودن کلاس ها و ......
همه کلاس ها کولر ندارند و اونایی هم که دارند نصفشون خرابن (( شاید تا الان درستشون کرده باشن ))
یه معضل دیگه خیلی طولانی بودن کلاس ها است برای مثال یه درس ۳ واحدی کلاس هاش از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۴ بعد از ظهر است ((مخ ها اساسی تیلید میشن ))
اما در این میان یه سورپرایز هم وجود داره که اینو جهت حفظ مسائل امنیتی دانشگاه نمی گم
خودتون تا هفته آینده متوجه میشید
اگه شما از این سورپرایز اطلاع دارید تو بخش نظرات بنویسید
--------------------------------------------------------------
راستی تو نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید ====== >
--------------------------------------------------------------
نتایج نظر سنجی که در گروپ DCOMP قرار گرفته بود و نظر دانشجو های رشته کامپیوتر را در مورد بهترین استاد سال تحصیلی ۸۳- ۸۴ پرسیده بود؟
بعضی از این آمار ها جالب بود مخصوصا میزان محبوبیت بعضی اساتید بین دانشجو ها (( امیدوارم این انتخاب ها برای من دردسر ساز نشه ))
نام استاد تعداد راي درصد
استاد قاسم زاده 6 16
استاد شکري 8 21
استاد شجاعي 5 13
استاد کاکوئي 6 16
استاد رشتيان 2 5
استاد عسگري 0 0
استاد نصيري 2 5
استاد احمدي 2 5
استاد اميري زاده 4 10
استاد اسداللهي 1 2
استاد پرکار 1 2
در آخر هم در مورد نظرسنجی بهترین استاد بگویم که این نظر سنجی به طرز خیلی مشکوکی روز های اخیر از گروپ پاک شد
--------------------------------------------------------------
یک شعر بسیار زیبا از مریم حیدر زاده به نام فاصله
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست
پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست
فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله اي نيست
--------------------------------------------------------------
خوب تا بعد خداحافظ

برادران! ای ساكنين عراق و ای نوادگان علی، عمر، حسين، سعد و قعقاع*، خلبانان نيروی هوايی عراق فرودگاهها و پايگاههای مهم ايران از جمله فرودگاه مهرآباد را مورد هجوم قرار دادهاند و نيروهای ظفرمند زمينی ما حملهی گستردهای را از چند محور به سمت مواضع ايران آغاز نموده و به پيروزهايی دست يافتهاند.
روز 31 شهريور 1359 (22 سپتامبر 1980) راديو بغداد اين خبر را اعلام كرد و بدين ترتيب جنگی كه با نام «قادسيه صدام» از مدتها پيش تدارك ديده شده بود، آغاز شد.
ژنرال وفيق السامرايی در كتاب «ويرانی دروازه شرقی» مینويسد: حدود ساعت ده صبح روز 22 سپتامبر 1980، مدير كل اطلاعات نظامی از من خواست تا اندكی قبل از ساعت 12، همراه معاونين به مركز فرماندهی بروم ... رأس ساعت 12، تعداد 192 فروند هواپيمای جنگنده از نيروی هوايی ما به سوی اهدافی در داخل ايران به پرواز درآمدند. در همان ساعت، در اصلی مركز فرماندهی باز شد و گروه كاری افسران، متشكل از افسران اطلاعات، عمليات طرحريزی و نيروی هوايی وارد آن شدند. در حالی كه من مشغول انجام آخرين اصلاحات مواضع نيروهای ايران بر روی نقشه بودم، فرمانده كل، صدام، در حالی كه لباس نظامی بر تن داشت، وارد اتاق شد. عدنان خيرالله وزير دفاع به او گفت: «سرورم! جوانان 20 دقيقه قبل به پرواز در آمدند» صدام در جواب به او گفت: «پس از نيم ساعت، كمر ايران خواهد شكست».
اما خواب خوش ابوعدی به كابوسی هشت ساله مبدل شد و آن نيمساعت بيش از دوهزار و هشتصد روز طول كشيد. نه تنها كمر ايران نشكست بلكه توانست عليرغم از هم گسستن شيرازههای ارتش و بحرانهای داخلی و در اين جنگ نابرابر به ياری امواج انسانی، حملات ارتش بعث را در هم بشكند.
سرهنگ نصار الدليمی از افسران ستاد وزارت دفاع عراق در كتاب: «حزب بعث، يكهتاز ارتش عراق» اين نابرابری و تجهيز ارتش بعث را اين گونه بازگو میكند: قبل از آغاز جنگ تحميلی، نيروهای مسلح عراق، با مدرنترين و معروفترين سلاحهای دنيا مجهز شدند. رستههای پيادهی نيروی زمينی نسبت به همتاهای خود در ساير ارتشهای دنيا، از بزرگترين قدرت آتش برخوردار بودند. اين در حالی بود كه بقيهی رستههای ارتش، از نيروی پياده چيزی كم نداشتند. توپخانهی عراق انواع بسيار زيادی از پيشرفتهترين توپهای اتريشی، روسی، فرانسوی و آمريكايی را در اختيار گرفت و باتجربهترين كارشناسان كويت و عربستان سعودی، به آموزش توپهای 155 و 175 ميلیمتری آمريكايی در عراق پرداختند.همچنين برای گروه زيادی از افسران و درجهداران رستهی توپخانه، «دورههای عالی آموزش» تدارك ديده شد.
در اين رقابت سنگين، رستههای زرهی و هوايی نيز از ديگران عقب نماندند. نيروی زرهی، مدرنترين تانكها را از قبيل تی ـ 72 به چنگ آورد و نيروی هوايی نيز به معروفترين جنگندههای جهان همچون ميگ 25، ميراژ و سوپر اتاندارد مجهز شد و علاوه بر اين، ارتش عراق به پيشرفتهترين وسايل و تجهيزات ديدهبانی و مدرنترين رادارهای معروف شرق و غرب مسلح شد.
اين اوجگيریها و زيادهطلبیها، به تسليحات بيش از حد، محدود نماند و با فراتر رفتن، سازمان و تشكيلات ارتش را هم در بر گرفت. ارتش عراق كه از شش لشكر تشكيل شده بود، در سال 1980 (1359) دوازده لشكر كامل را در اختيار داشت. اما اندكی بعد، در سال 1984 (1363) صاحب چهل و چهار لشكر شد. (اين تعداد در پايان جنگ به 57 لشكر رسيد!)
اين تعداد لشكر برای ارتش كشوری با جمعيت عراق، به طور طبيعی قابل تصور هم نيست، چه رسد به وجود آن. اينها همه خبر از يك چيز میداد و آن هم مأموريت بسيار گسترده و بزرگی بود كه در پيشروی اين ارتش تا دندان مسلح قرار داشت.
در طول اين هشت سال ايران جزو منفورترين و مطرودترين كشورهای دنيا بود. جوانان و مردم ايران در شرايطی كشتار میشدند كه در جبههی روبروی آنان علاوه بر عراق، رسانههای جهانی و سياستهای بينالمللی حامی عراق نيز وجود داشت. بسياری كشورها آشكارا از رژيم بعث عراق حمايت میكردند و به سادگی به صدام اسلحه میدادند. اما همان كشورها مخفيانه و با قيمت بيشتر به ايران منزوی نيز اسلحه میفروختند و در روابط بين المللی ايران را طرد میكردند.
اما جنگ خونين صدام عليه ايران در سالهای پايانی به دليل آزموده شدن نيروهای ايرانی در جنگ به ضرر صدام تمام شد. ايران فاو را گرفته بود و در دروازههای بصره مترصد بود تا شاهراه ورودی به خليج فارس را هم بگيرد. در جبهه شمالی نيروهای ايران با كمك كردها توانستند حلبچه را تسخير كنند. در اين زمان بود كه مناسبات جهانی دست به دست هم داد و شديدترين فشارها عليه ايران تدارك ديده شد تا نه ايران و نه عراق پيروز اين ميدان نباشند.
حملا ت گسترده شيميايی در بسياری جبههها و شهرها، تشديد بمباران و موشكباران شهرها و مناطق مسكونی، حمله به هواپيمای مسافربری ايرانی توسط ناوگان آمريكا، حمله به تاسيسات و سكوهای نفتی و ناوگانها موسوم به جنگ نفتكشها، عدم توان توسعه رزمی نيروهای ايران، زمينگير شدن بسياری از نيروهای تهاجمی ايران در فاو، شلمچه، مهران، جزاير مجنون، هور، ماووت و حلبچه كه عملاً زير حملات شيميايی فقط تلفات میدادند و كمكهای اطلاعاتی آمريكا به عراق برای تغيير توازن جنگ، از مهمترين عواملی بود كه باعث شد ايران سرانجام قطع نامهی 598 را در تاريخ 27 تير 1367 بپذيرد. علاوه بر آن برخی قرائن نشان میداد كه ارتش بعث هيچ شرافت و تعهدی نسبت به بمباران شيميايی شهرهای بزرگ و حتی بمباران اتمی آن ندارد. حملهی ناو وينسنس آمريكا به هواپيمای مسافربری و كشتار حجاج در مكه نيز چراغ قرمزی از سوی آمريكا بود كه ثابت میكرد پاياندهندهی جنگ اوست! چرا كه پيروزی يا شكست هر طرف چه ايران يا عراق هدف سياستهای جهانی نبود. ايران و عراق بايد آنقدر به سر و كلهی هم میزدند تا برای هميشه تضعيف میشدند و صلح در شرايطی انجام شد كه هيچ يك از دو طرف پيروز قاطع اين جنگ خونين نبودند.
صدها ميليارد دلار خسارت، ميليونها كشته و مجروح و معلول، اقتصادی ويران، نابودی بسياری از منابع و نيروی انسانی جوان، منطقهای به خون كشيده شده و غيرقابل ثبات، نابودی بسياری ذخاير و منابع طبيعی و زمينی، دستاورد اين جنگ بیحاصل برای ايران و عراق بود كه بلندپروازیها و جنون صدام بانی آن بود.
چرخ زمان گذشت، صدام رفت و خسارات بیشماری بر پيكرهی چند ملت زد. سه جنگ خونين او به پايان رسيد كه فاتحش نه خود صدام بود و نه ايران و نه كويت بلكه فاتح آن دلالان اسلحه و صاحبان زرادخانهها و پااندازهای بينالمللی و صاحبان شركتها و در يك كلام نظام سرمايه سالاری جهانی بود كه به قيمت خون ميليونها جوان ايرانی و عراقی و كويتی كشورهايشان را بيشتر آباد كردند و ما هنوز در حيرتيم!
* «قعقاع بن عمرو تميمی» از قهرمانان و شاعران عرب دوره جاهليت و از صحابه پيامبر اسلام و فاتح دمشق. وی در جنگها زره غنيمتی بهرام گور شاه ايران را میپوشيد و شمشير هرقل امپراتور روم را حمل میكرد.
تيم رباتيك دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات براي شركت در بخش رباتهاي فوتباليست سايز متوسط مسابقات ربوكاپ 2005 ژاپن به اين كشور اعزام ميشود.
اسدالله نوروزي، سرپرست تيم رباتيك دانشگاه آزاد اسلامي واحد علوم و تحقيقات در گفتوگو با خبرنگار «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) خاطرنشان كرد: اين تيم در بخش رباتهاي سطح متوسط شركت ميكند و ابعاد ربات ساخته شده 80×50 ×50 سانتي متر و وزن آن 25 كيلوگرم ميباشد كه به صورت كاملا هوشمند و مستقل عمل ميكند.
وي افزود: رباتهاي فوتباليست با استفاده از دوربيني كه بر روي آنها نصب شده و با بهرهگيري از سيستم پردازش تصوير جهتيابي كرده و به صورت هوشمند در ميدان مسابقه عمل ميكنند، به همين دليل اين بخش از سختترين بخشهاي مسابقات روبوكاپ است.
نوروزي خاطر نشان كرد: در اين مسابقات براي اولين بار از سيستمهاي پيشرفته مبتني بر تئوري هوش مصنوعي استفاده ميشود.
سرپرست تيم رباتيك دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات در پايان تصريح كرد: تيم روز شنبه براي شركت در مسابقات روبوكاپ به شهر ازاكاي ژاپن اعزام شده است
-------------------------------
با عرض سلام من در ادامه این خبر باید خاطر نشان کنم که استاد پرکار از اساتید خوب دانشگاه ما نیز جزو تیم دانشگاه آزاد هستند و الان در اوساکا ژاپن هستند
فردا نیز مسابقه آنها شروع می شود
با آرزوی موفقیت و کامیابی برای تیم دانشگاه آزاد و استاد پرکار عزیز
تا بعد خداحافظ
این بخش مخصوص آن دسته عزیزانی است که مایلند وضعیت دانشگاه آزاد دماوند را بدانند ؟
شرح اوضاع دانشگاه و کار هایی که یک دانشجوی دانشگاه آزاد دماوند روز هایی که دانشگاه دارد انجام میدهد:

به خدمتتان عارضم که دانشگاه ما در جیلارد دماوند واقع است که از بهترين جاهاي دماوند هست!!!
چون در جوار یک سینماي متروک قرار داردکه سالي يکي دوبار در سينما رو باز مي کنن اونم يا بخاطر ازدواج دانشجويي يا مراسم هايي که از طرف شهرداري و اداره ها بر گزار ميشه واز جهت دیگر در چند متری اداره ثبت دماوند است !!!
سه راه براي رسيدن به دماوند و دانشگاه که بچه ها این طوری میرسن دانشگاه :
روش اول :شب ساعت رو زنگ بزاري جوري که براي ساعت ۶:۱۵ ميدون آزادي خيابان محمد علي جناح باشي زير پل هوايي تا يه اتوبوس در به داغون که بهش ميگن سرويس بياد و شما رو ببره دم دانشگاه پياده کنه
اولش يه دور ميره فلکه دوم چند نفر رو سوار کنه بعد از اين ور اونور ميندازه يادگار بعد نيايش بعد بابايي و آخرش هم ميفته تو جاده دماوند و مياد سمت دانشگاه
وسطاي راه آقاي راننده عزيز يه نفر که از همه هيکلي تر ((پسر ها )) و يا سرزبون دار (( دختر ها)) باشه مسئول جمع کردن کرايه ها ميکنه طرف هم پا ميشه از هزکي ۶۰۰ ميگيره بعدش ميبره دودستي تحويل راننده ميده
بعضي راننده ها هم که به بچه ها اعتماد کافي ندارند و هنوز به اين باور نرسيده اند که ما قشر فرهنگي هستيم صبر مي کنن دم دانشگاه هر کي ميخواد پياده بشه ۶۰۰ تومان ازش ميگيره
روش دوم : هر موقع که دوست داري از خواب پا ميشي يه صبحونه اگه وقت پاشه مي خوري و هر جور که شده خودتو مي رسوني تهران پارس و ترمينال شرق و اونجا هم اگه پول داشته باشي با سواري ميري که ۱۰۰۰ تومان کرايشه و اگه مثل من باشي و دوست داشته باشي تو راه با دوستات باشي مياي دم ميني بوس هاي دماوند تا هم بروبچ و هم سيد رو ببيني !!!(( ايشون تو خط تهران به دماوند مسئول جمع کردن پول هستن))
خوب حالا که سلام عليک نموم شد نوبت به اين ميرسه که سوار ميني بوس بشي قبل از سوار شدن اول بايد مطمئن بشي که اين ميني بوس داراي سيستم صوتي مناسب هست يا نه اگه که بود بايد يکي از بچه ها زبل رو بفرستي تا ۴ تا صندلي عقب و ۳ تا جلوييش رو بگيره
در اصل اين صندلي ها اهميت زيادي براي ما داره ميشه گفت نقش حياتي !!! خلاصه اگه تونستي که هيچي اما اگه نتونستي و وقت هم داشتي صبر مي کني براي ميني بوس بعدي !!! بعد که سوار شدي سيد مي آد ۳۵۰ تومان ها رو جمع ميکنه و ميني بوس راه ميفته سمت دماوند !!!
روش سوم : شب قبل بری پیش بابا جون سوئیچ ماشین رو بگیری اگه مقاومت کرد به هر طریقی که میشه ((از گریه و ناله و زاری تا تهدید به ... و غیره )) سوئیچ رو از پدر جون بگیری اینطوری هم خوش بحال خودت میشه هم رفیقات ٬ در ضمن کلی کلاست بالا میره که طرف با ماشین میاد دانشگاه
تو راه هم بايد از جاجرود ٬ منطقه صنعتي کمرد ٬ منطقه صنعتي خرمدشت ٬شهر جديد پرديس ٬بومهن ٬رودهن بگذري تا به دماوند برسي
زماني که از رودهن و جلوي دانشگاه رودهن رد ميشيم ۹۰ درصد بچه ها تو دلشون مي گن : آخه خدا چي ميشد دانشگاه ما هم مثل رودهن بود !!! آخه دانشگاه رودهن يه سري مزيت هاي اساسی داره که دانشگاه ما ازون ها محرومه !!!
خلاصه پس از طی کردن حد اقل ۵۵ کیلومتر فاصله (( حداقل فاصله از شرقی ترین نقطه تهران)) میرسی به دانشگاه .
الان نوبت سلام علیک و دست دادن و روبوسی و ..... با بروبکسی هست که امروز تازه دیدیشون !!!
البته نبايد این کار را طول بدي و سريع به یه جا هجوم ببری و آن هم سلف سرویس دانشگاه است !!! هجوم بعلت آنست که فیش غذا در همان ساعت های اولیه روز رو به اتمام میرود وبرای گشنه نماندن باید رقابت کرد!!!
فیش غذای معمولی:۱۰۰تومان
فیش کوبیده:۳۰۰ تومان
فیش مرغ :۵۰۰ تومان
بعداز این هجوم نوبت به رفتن به سر کلاس هاست
دانشگاه ۲۱ کلاس داره که همیشه این ۲۱ کلاس پره آخه دانشگاه با کمبود جا مواجه شده
برا همین دارن یه ساختمون جدید می سازن
من موندم ورودی های ۸۴ را که بر اساس شنیده ها حداقل ۱۵۰۰ نفر هستن میخوان کجا جا بدن اگه تا اول مهر ساختمون جدید ساخته نشه ؟!؟!
خوب يه کم هم از ساختمون جديد براتون بگم حدودا يک کيلومتر بالاتر از دانشگاه واقع شده يه مقدار بالاتر از راه داري دماوند و در جوار ميدان معلم دماوند
الان که حداکثر ۳ ماه به شروع کلاس هاي ترم پاييز مونده هنوز کلي کار داره و فکر نکنم تا آخر پاييز هم تموم بشه !!!
به هر حال گفته میشه که اگه ساختمون بالا ساخته بشه دیگه نیازی به افسوس خوردن به دانشگاه رودهن نیست
این هم یه سری اطلاعات در مورد این ساختمون جدید :
۱- پيمانکار اين پروژه ساختمانی شرکت صدرانور می باشد
۲- شرکت پيمانکار قرار است ساختمان را در تاريخ ۲۴/۶/۸۴ تحويل بدهد
۳- اما به نظر ميرسد يه چند ماهی ((حد اکثر ۲ ماه تاخير داشته باشند))
۴- کل زمينی که دانشگاه برای مجتمع دانشگاهی در اختيار دارد ۴۰ هکتار است
۵- مساحت کل زير بنا ۴۵۰۰ متر مربع است
۶- مساحت هر طبقه ۱۱۶۰ متر مربع است + ۳۰ متر راه پله
۷- اين ساختمان در ۳ طبقه ساخته می شود
۸- اين ساختمان دارای ۲۶ کلاس است
۹- دارای ۶ تا آزمايشگاه ؛ يک سالن آمفی تئاتر ؛ ۶ تا اتاق اساتيد ؛ ۶ سری سرويس بهداشتی برای اساتيد ؛ ۶ سری سرويس بهداشتی برای دانشجويان می باشد
خوب حالا دیگه بی خیال ساختمون شیم بریم سراغ تفریحاتی که بروبکس وقتی کلاس نداشته باشن میرن سراغش
اولی که پرطرفدارترینشم هست رفتن به چشمه اعلا هست
وای که چه آب و هوایی داره این محل
آخرشه البته بهتون توصیه می کنم پنج شنبه و جمعه به اینجا ها نرید چون انقدر شلوغه که اصلا فاز نمیده ٬ البته برای یه سری که شلوغی مسئله مهمیه این روز ها بهترین موقع هست
و یه روش دیگه رفتن به باغ های دماوند و دلی از عزا در آوردنه این به نظر من از چشمه هم حالش بیشتره
خوب ماجرا به همین منوال میگذره تا ساعت حدود ۱
بر و بکس که با هزار مشقت صبح فیش غذا تهیه کردن الان می رن که غذاشون رو بگیرن
صف هایی که اگه تو صف بایستی عمران غذا بهت نمی رسه
و بنابراین کسی صف را قبول نداره
تازگی ها هم که خیلی شلوغ می کردن دیگه به هر نفر ۲ تا غذا بیشتر نمی دادند و صف ها هم طولانی تر شده بود
زمانی که غذا رو هم گرفتی باید مواظب باشی ازدحام جمعیت شما رو بد بخت نکنه و غذاتون رو زمین ولو نشه !!!
موقع خوردن غذا تا ۱۰ دقيقه بعدش هم نوبت به بحث و گفتگو راجع به طعم و مقدار و هضم آن هست .
اگه بعد غذا وقت داشته باشی هم سلف با توجه به جاي زياد و میز وصندلی کافي (( هر دانشجو ۲ تا صندلي )) قبل و بعد از غذا محلي مناسب براي صحبت بلوتوث بازي و همه جور کار ميشه . یکی از این بحث ها اضافه کردن کافور تو غذا هاست همون که غذای دانشگاه را ترش کرده است (( من شنیدم مرده ها رو هم با کافور می شورن)). من که نمی دونم چیه ولی میگن شهوت را در انسان پایین می آورد !!!
البته نا گفته نمونه خيلي ها هم ميان اينجا درس بخونن
بعد غذا و بحث نوبت به رفتن به سر کلاس ها می رسد
کلاس های عصر محلی مناسب برای چرت زدن است و بخاطر هوای گرم حتی اگه هم نخوای مجبوری چرت بزنی !!!
و کلاس ها به همین منوال تا ساعت ۱۷:۱۵ ادامه داره بعد هم هر طور که دوست داری بر می گردی تهران سر خونه و زندگیت
اما با تمام این موارد دانشجویان مشتاق همه روزه از اقصی نقاط ایران برای کسب علم به این مکان مقدس هجوم میآورند!!!
خوب اینم اوضاع و احوال دانشگاه ما
در آخر هم باید بگم که دانشگاه ما بهترین دانشجوهای ایران رو داره همه با معرفت و با حال
طوری که همه بچه ها با هم رفیق و دوستن !!!
--------------------------------------------------------------------------
تکمیلی : کامنت ها رو هم سر بزنید بچه ها درد و دل هاشونو نوشتن یکیش جالبه
خوب تا بعد خداحافظ
نظر سنجی قبلی که در مورد کیفیت غذای دانشگاه بود و در مدت ۱ ماه که تو وبلاگ بود ۱۸۴ نفر شرکت کردند که آمار و نتایج به صورت زیر است
عالي
13%
متوسط
11%
بد اما قابل خوردن
41%
غير قابل خوردن
32%
در کل بیشتر کسانی که در نظر سنجی شرکت کرده بودند از وضعیت غذا ناراضی بودند
خوب امیدوارم که کیفیت غذا بهتر بشه
در ضمن در نظر سنجی جدید وبلاگ هم شرکت کنید
این کنار >>>>
خوب تا بعد خداحافظ