جهت استفاده مطالب شما لینک وبلاگ یا سایتتون رو در کامنت بگذارید تا در اختیار دانشجویان دیگر قرار دهیم
در صورت امکان اسمتون رو هم مرحمت کنید البته اجباری نیست !
------------------------
جواب به بعضی کامنت ها :
من قول میدم که هیچ کامنتی رو پاک نکنم
شما نگران نباشید و حرف دلتون رو کامنت بگذارید تا بقیه دوستان هم در مورد مشکلات و نظرات شما آگاه بشن !
در ضمن من در هر موردی که باعث بهتر شدن وضع دانشگاه بشه به طور جدی همکاری می کنم !
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:41  توسط دانشجوی آزاد دماوند
|
اعتراض دانشجویان دانشگاه با توجه به دریافت مبلغ قابل توجهی قبل از انتخاب واحد و جلوگیری از انتخاب واحد در صورت پرداخت نکردن این وجه به صورت بسیار جدی و نگران کننده شده است .
در روز های اخیر دانشجویان با انجام حرکت هایی گاه درست یا نادرست اعتراض خود را نسبت به این تصمیم ابراز کرده اند !
واقعا مایه شرمه ! که دانشگاه این کار رو انجام بده .
حالا اگه کسی نداره همین اول ترم کلی پول بده چی کار باید بکنه ؟
دانشجویان بر این عقیده هستند که اینجا یک بنگاه تجاری است یا یک مکان آموزشی ؟
خودتان قضاوت کنید !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:5  توسط دانشجوی آزاد دماوند
|
عباس نشسته روي زين ، هنوز رو زمين نيوفتاده
غصه نخور امُ البنين ، هنوز رو زمين نيوفتاده
عموي زيباي رقيه ، هنوز رو زمين نيوفتاده
مگه زردتشتي و بودا واسه آتيش نمي ميرن ...
پس چرا حاجتشون رو از آقاي ما ميگيرن ...
آخه ...
وقتي مسيحي ميگه عيسي ؛
عيسي ميگه يا اَبااَلفضَل ...
وقتي كليمي ميگه موسي ؛
موسي ميگه يا اَبااَلفضَل ...
وقتي ماها ميگيم عباس ؛
عباس هم ميگه اَبااَلفضَل ...
....
وقتي ارباب روي زين نيست كي بايد بگه اَبااَلفضَل ...
يا اَخي ( داداش حسين كمكم كن )
يا حسين ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 12:0  توسط دانشجوی آزاد دماوند
|
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
اوستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدمدل خوش سيري چند؟
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه و دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 0:0  توسط دانشجوی آزاد دماوند
|